السيد الطباطبائي

219

مجموعه رسائل ( فارسى )

راست‌گويى پيامبر اعتراف دارند ، و نسبت دروغ نمىدهند ؛ ليكن براى توجيه سخنان آن حضرت ، به وى نسبت جنون مىدهند ، تا به گمان پوچ خود سخنان ناشى از آن حالت را - خلاف واقع - معرفى كنند ، چنان كه در حق حضرت نوح نيز چنين گفتند : « . . . وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ » ؛ « 1 » و گفتند : مردى مجنون است ، و مورد زجر و ستم بسيار قرار گرفت . كوتاه سخن اين كه قريش در مقام ابطال دعوى نبوت پيامبران مماثلت انبيا را با ديگر انسان‌ها - از نظر قواى بشرى - مطرح كرده چنين استدلال هايى را مىبافتند ، و اين نخستين راه مبارزه با پيامبران بود . 2 . از راه انكار و مطالبهء برهان : دومين شيوهء مبارزهء معترضان با پيامبران ، اين بود كه در مقام انكار ايستاده از آنان بينه و برهان مطالبه مىكردند ، و نيز سخنان پيامبران را به دور از منطق عقل معرفى نموده از آنان مىخواستند كه با آوردن معجزه ، منطقى بودن گفتار خود را اثبات كنند . به اين شيوه در اصطلاح فن مناظره [ منع با سند ] مىگويند . توضيح اين كه : ادعاى نبوت همهء پيامبران ، آن چنان كه قرآن تعريف مىكند ، با ادعاى وحى و سخن گفتن با خدا ( بى واسطه يا باواسطه - از طريق فرشته ) همراه بوده است . البته ، اين موضوعى است كه نه حس آن را در مىيابد ، و نه تجربه و آزمايش آن را اثبات مىكند ؛ و در نتيجه ، از دو جهت مورد اشكال واقع مىشود : يكى اين كه دليلى بر گفتار آنان نيست ؛ ديگر اين كه دليلى بر خلاف آن وجود دارد ، زيرا سخن گفتن با آفريدگار جهان و ارتباط داشتن با مبدأ وحى و جهان ماوراى طبيعت ، چيزى است كه انسان نظير آن را رد مىكند ، پس آن امرى خارق عادت و بر خلاف قانون عليت عمومى است . حال اگر پيامبرى ادعاى ارتباط با عالم ماوراى طبيعت نمايد ، و در گفتار خود

--> ( 1 ) . قمر ، آيه 9 . .